• دسته‌بندی نشده
    رمان بیگانه آلبر کامو

    رمان بیگانه آلبر کامو

    آلبر کامو را باید از تاثیرگذارترین نویسندگان ادبیات معاصر دانست. بیگانه، طاعون و کالیگولا از بهترین نوشته های او هستند. در هفته گذشته فرصتی پیدا کردم تا بیگانه را بخوانم. یکبار قبل تر بیگانه را خوانده بودم اما مطالعه مباحث داستان نویسی باعث شد که بیگانه را دوباره بخوانم با دیدی تازه تر. داستان بیگانه داستان انسان معاصر است. کامو منتقد وضع موجود و همرنگی با جماعت است. او این ایده را در داستان مورسو به تصویر می کشد. بارها در کتاب از ترامواهایی صحبت می شود که مردم را از این طرف به آن طرف می برد. در دادگاه…

    بیشتر بخوانید »
  • دسته‌بندی نشده
    رمان دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد اثر شهرام رحیمیان است. این رمان داستان خیالی شخصیتی به نام دکتر محسن نون را روایت می کند

    دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

    در صد سال اخیر جامعه ایرانی، چند واقعه مهم بیشتر از تمام وقایع ذهن ایرانی را تغییر داده اند. انقلاب مشروطه، ملی شدن صنعت نفت، کودتای 28 مرداد و انقلاب سال 57. کودتای 28 مرداد تا سال ها ذهن روشنفکران و نویسندگان را تحت تاثیر خود قرار داد. جو آزاد مطبوعاتی پیش از کودتا بسیاری را امیدوار به تغییرات بنیادین در ایران کرده بود اما وقتی شامگاه 28 مردادماه فرا رسید، تقریبا همه چیز از دست رفته بود. البته درباره کودتای 28 مرداد کتاب ها و مقالات زیادی نوشته شده است و انگار روایت رسمی کنونی با واقعیت فاصله زیادی…

    بیشتر بخوانید »
  • دسته‌بندی نشده
    او می‌کشد قلاب را

    او می‌کشد قلاب را

    امشب هوای شعر به سرم زد و به یاد این شعر شیخ اجل افتادم. سعدی استاد به تصویرکشیدن لحظات عاشقانه است: ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را   من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را   هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را   من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن گر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام نشاب را   مقدار یار همنفس چون من…

    بیشتر بخوانید »
  • دسته‌بندی نشده
    جلد شماره ششم فصلنامه ساختن

    به سان ساختن

    دوستی می گفت هر غنیمتی موستوجب غرامتی است. ما برای اینکه یک چیز را به دست بیاوریم باید قید هزاران چیز دیگر را بزنیم. ما همیشه در حال ویران کردن و ساختن هستیم. عادت های قدیمی را نمی توان تغییر داد مگر اینکه عادت های جدید را جایگزین آن کنیم. شماره ششم نشریه سان درباره ساختن است. روایت ها و داستان هایی از آدم هایی که تلاش می کنند بسازند، گاهی اوقات می شود و گاهی اوقات هم به در بسته می خورند. در همان ابتدای فصلنامه این شعر احمد رضا احمدی بهتر از همه معنی ساختن را از نگاه…

    بیشتر بخوانید »
  • دسته‌بندی نشده
    جلد شماره پنجم فصلنامه سان

    سان دلخوشی

    برای من که علاقه زیادی به داستان دارم، قرنطینه بهترین فرصت برای داستان خوانی بود. شماره 5 سان با موضوع دلخوشی اسفندماه 98 منتشر شد. دقیقا در آخرین روزهای سالی که چه به لحاظ جمعی و چه به لحاظ فردی لحظات بسیار تلخی را تجربه کردیم. از سیل اول سال 98 تا آبان خونین و آن 172 نفری که هیچ وقت پایشان به زمین نرسید. طرح جلد این شماره را خیلی دوست داشتم. جنگلی که درخت هایش قطع شده و مردی که مبهوت مانده و نمی داند حالا دیگر باید به چه چیزی دلخوش باشد؟ هر روز سال 98 به…

    بیشتر بخوانید »
  • دسته‌بندی نشده
    آزمایش میلگرام و آزمایش زندان استنفورد

    آزمایش میلگرام و آزمایش زندان استنفورد

    مدت ها بود که می خواستم فیلم The Stanford Prison Experiment را تماشا کنم. قرنطینه و همزمانی چند اتفاق دیگر باعث شد که بالاخره این فیلم را نگاه کنم. قبلا جسته و گریخته درباره آزمایش زندان استنفورد چیزهایی شنیده بودم اما فیلم آزمایش زندان استنفورد در قاب سینما به خوبی تمام جزئیات را نشان داد. زندان استنفورد، شروع فیلم با مصاحبه فیلیپ زیمباردو روانشناس آمریکایی طراح آزمون زندان استنفورد است. بیشتر شهرت زیمباردو را نیز باید مدیون همین آزمایش دانست. فیلم در ابتدا دستیاران زیمباردو را نشان می دهد که در حال مصاحبه با داوطلبین هستند. صحبت های اول فیلم…

    بیشتر بخوانید »
  • دسته‌بندی نشده
    ناداستان ششم درباره غذا

    از قحطی تا سیری

    دیروز که خودم را وزن کردم، متوجه اضافه وزن زیادم شدم. انگار تجربه قرنطینه به شکمم ساخته است. تا اواخر اسفند در تهران بودم و بعدش به خانه برگشتم. پس از تعطیلی و دورکاری دلیلی برای ماندن وجود نداشت. از وقتی آمده ام خانه دارم، انگار ناخودآگاه دارم انتقام قحطی را می گیرم. گرچه خودم هم آشپزی بلدم و هر موقع وقت باشد، آشپزی می کنم. اما هیچ چیز جای دست پخت مادر را نمی گیرد. این را وقتی فهمیدم که بشقاب غذایم از یک عدد همین طور رفت بالاتر. اگر خودم بخواهم غذا درست کنم، چیزی را انتخاب می…

    بیشتر بخوانید »
  • دسته‌بندی نشده
    محو شدن تدریجی اینستاگرام

    تجربه یک سال زندگی بدون اینستاگرام؛ دوری از هیچ و پوچ

    بیشتر ما پشت یک ویترین شیشه ای زندگی می کنیم. اگرچه تفاوت نگاه به افراد و اشیاء از پشت شیشه یا بدون آن به ظاهر زیاد نیست. اما نمی توان از کیفیت نگاه مستقیم به اشیاء غافل شد. بدون یک شیشه ما می توانیم با تمام وجود همه چیز را لمس کنیم. امروز که داشتم خیلی اتفاقی وبلاگ شهرزاد و پست اندر اوصاف اینستاگرام (۳) می خواندم یادم افتاد که من یک سال است اینستاگرام ندارم. گفتم بد نیست که تجربه های این یک سال را بنویسم. همه چیز از یک اشتباه شروع شد. اشتباهی که اولش فکر نمی کردم…

    بیشتر بخوانید »
  • دسته‌بندی نشده
    محمود دولت آبادی

    چاره ای به جز کار و کار و کار نمی بینم

    این روزها در حال خواندن درس چالش نگارش متمم هستم. امشب خیلی اتفاقی کتاب نون نوشتن را باز کردم و به این پاراگراف درخشان محمود دولت آبادی برخوردم. همین چند خط نشان می دهد که نوشتن برای چیزی عظیم تر از خود چقدر کار دشواری است. سه شب پیش، در تاریخ 1361/10/6 به ساعت 5 بعد از نیمه شب، یعنی صبح روز هفتم دی ماه جلد هشتم کلیدر را به پایان رسانیدم. اما پیش از آن که فرصتی برای رضایت از کاری که انجام داده ام پیدا کنم، بلادرنگ دشواری باقی مانده ی کار و دنباله ی راه را که…

    بیشتر بخوانید »
  • دسته‌بندی نشده
    ناداستان 5 با موضوع بازی

    بازی

    من از آن دسته آدم هایی نیستم که خوره یک بازی شوم. اما بعضی وقت ها هم اتفاق می افتد. مثل زمانی که عاشق شطرنج شدم. یا زمانی که مار و پله بازی می کردیم. یا نزدیک ترش همین چند وقت پیش که به لطف دوستان 10 روز(قطع اینترنت) روی کاناپه دراز کشیده بودم و از سر بی اینترنتی یک بازی موبایلی را بازی می کردم. شلیک می کردم تا آجرها خراب شود و من امتیاز بگیرم. اما دنیا همه جور آدمی نیاز دارد. آدم هایی که دلشان برای بازی می رود و حرف روزمره شان درباره بازی های جدید…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا