سه مطلب خوبی که این هفته خواندم:
قرار گذاشتم مطالب خوبی که در طول هفته می خوانم را در قالب یک پست منتشر کنم. برخی وقت ها این مطالب سیاسی، اجتماعی یا مربوط به حوزهی کاری خودم هست.
۱۰ سال گذشت
انتخابات ۸۸ من دانش آموز سال دوم راهنمایی در یک مدرسه کوچک در یک شهر کوچک بودم و اصلا در تهران نبودم. اما اخبارش را در فیسبوک یا سایت های اینترنتی دنبال می کردم. ( شبکه های صدا و سیما که انگار دنیای دیگری داشتند)
بعدها در دانشگاه و انجمن اسلامی ها میر حسین موسوی برای من حداقل روشن گری کرده بود و پای حرفش ایستاد. قصد ندارم تحلیل سیاسی از انتخابات ۸۸ ارائه کنم ( نه سوادش را دارم و هم اینکه خبرها از همان زمان تا به حال چپ و راستش تحلیل سیاسی است)، آنچه که گذشت احتمالا بعد از انقلاب ۵۷ مهم ترین واقعه ی سیاسی ایران در ۴۰ سال گذشته بود. این مقدمه را نوشتم تا این نوشته ی پدرام ابراهیمی را به اشتراک بگذارم.
پدرام ابراهیمی طنز پرداز و نویسنده ی دو کتاب ( نئوگلستان و تاریخ روی تردمیل ) در کانال شخصی خودش در تلگرام گاهی می نویسد ( هم طنز و هم جدی) این نوشته اش خیلی به دلم نشست برای همین اینجا می گذارمش:
نام سیاه تو
ساعت یک و بیستوپنج دقیقهٔ بامداد بود. ماهواره نداشتیم. اینترنت دیالآپمان هم اعتبار نداشت. تشنهٔ خبر بودم. تلویزیون داشت برنامهای دربارهٔ سرطان پانکراس پخش میکرد. خسته بودم و خودم را به زور تا این ساعت نگه داشتم شاید خبری شود. نسل من آن شب میترسید از اینکه پلکهایش روی هم بیاید. رفتم کنار پنجره. شهرک در سکوت کامل بود و چراغ بعضی از خانهها هنوز خاموش نشده بودند. پوسترهای پاره، نیمی روی دیوار و نیمی سرگردان در باد خنک نیمهشب خردادی. ساعت یکونیم؛ با مارش اخبار تا روبروی تلویزیون طیالارض کردم. مرد ریشو با هیجان و خوشحالی گفت ارتباط زنده داریم؛ ارتباط زنده برقرار شد. منتظر شمارش اولیه بودم که گفت: «اکثریت قاطع، یک نام را نوشتهاند. کار تمام شده. مبارکِ ملت حماسهساز و قهرمان!» اساماس دادم به بهزاد و پرسیدم: «اخبارو داری؟؟؟» اساماس نرسید. دوباره و دوباره. اساماس قطع بود. حتی لالهها در بُهت بودند. ندایی در درونم گفت: «سهرابکُشان است.» از ناباوری برگشتم پای تلویزیون. جدولی گوشهٔ تصویر بود، با چهار عکس. اولی از بالا، نام سیاه بود. نامی که ما ننوشته بودیم. هنوز آن شب است. ده سال است که آن شب است.
ندا میآید: سهرابکشان است.
حقوق برای استارت آپ ها
چند وقتی است که در استارت آپ خودمان ( جت ویدیو) که مفصل دربارهی شکل گیری اش و همه چیزش خواهم نوشت به مسائل حقوقی برخورد کردیم. برای شروع کار و قبل از نوشتن قرارداد بین بنیان گذاران و یادگیری چم و خم کار که قطعا نیاز به حضور یک مشاور دارد. خواندن کتاب اصول حقوقی می تواند تا حدودی کلیتی از ماجرا را روشن کند. یک کتاب که برای آشنایی اولیه با ماجرای حقوقی استارت آپها خوب و ساده است، کتاب را می توانید از لینک زیر دانلود کنید.
کتاب اصول حقوقی شروع و پیشبرد کسب و کار
شبکه های اجتماعی کی اینقدر بزرگ شدند
legal-tips-for-starting-a-business
ویدیوی ظهور، رشد و سقوط برخی شبکه های اجتماعی هم جالب بود. خیلی از شبکه های اجتماعی که در این ویدیو هستند را خودم نمی شناختم. قدرت واقعی از آن فیسبوک است که سه شبکه ی اجتماعی فیسبوک، واتس آپ و اینستاگرام را در اختیار دارد. این مطلب را در کنال تلگرام احسان محمدی خواندم.