گزارش هفتگی (دیده‌ها، شنیده‌ها و خوانده‌ها)

این اولین گزارش هفتگی است که در وبلاگ منتشر می‌کنم. از کتاب‌ها، فیلم‌ها، موسیقی و تمام جزئیاتی می‌نویسم که برایم جالب بوده. ایران روزهای سختی را سپری می‌کند. همه‌ی ما در حال اضطرار هستیم و انتظار مصائب بزرگ‌تری را برای ماه‌ها و هفته‌های آینده می‌کشیم. آدمیزاد به امید زنده است، به تلاش کردن و عبور از بن‌بست‌ها.

  1. پیرپسر؛ ناامیدکننده (اسپویل آلرت!)

این هفته فیلم پیرپسر را در سینما دیدم. خیلی اهل سینما رفتن نیستم. سینمای ایران هم به نظرم تولید قابل توجهی ندارد یا حداقل برایم سرگرم‌کننده و جذاب نیست. پیرپسر را به خاطر تعریف‌های زیادی که درباره‌ش می‌شد و نقدهای مثبت تماشا کردم. حدود ۳.۵ ساعت فیلم. داستان غلام باستانی که به همراه دو پسرش (علی و رضا) زندگی می‌کنند. غلام باستانی مردی است ۶۰ و خورده‌ای ساله که تریاک می‌کشد، بی‌عار و بی‌کار است و آویزان زنان خیابانی است و در یک کلام شر مطلق است. فیلم اقتباسی از رمان برادران کارمازوف داستیوفسکی است. او در سمساری دوستش با رعنا (با بازی لیلا حاتمی) آشنا می‌شود. غلام به رعنا به خاطر مشکلات مالی‌ش پیشنهاد می‌کند که در طبقه‌ی بالا ساکن شود. او شیفته رعنا شده امّا هم‌چنان مانند یک زن خیابانی به او نگاه می‌کند. رعنا که هنرمند است، در آغاز متوجه این سوءظن نمی‌شود اما غلام بی‌پروا می‌خواهد به او نزدیک شود. در این بین علی و رعنا بهم علاقه‌مند می‌‌شوند و رعنا دست رد بر سینه‌ی غلام می‌زند. غلام اما به او تجاوز کرده و در نهایت او را به قتل می‌رساند. در سکانس پایانی فیلم هر سه مرد داستان در یک درگیری بر سر افشای حقیقت کشته می‌شوند. به نظرم فیلم هم در پی‌رنگ ضعف‌های جدی داشت و هم در مضمون. از آن فیلم‌هایی بود که یک‌بار بیش‌تر دوست نداشتی تماشایش کنی و فیلم هم حرف جدیدی برای گفتن نداشت. منتظر بودم که در پایان از رنجی که آدم‌هایی قصه به آن دچار شده‌اند، تحولی رخ بدهد یا رنج به چیزی بزرگ‌تر پیوند بخورد که چنین چیزی رخ نداد. تنها بازی‌ حسن‌ پورشیرازی و لیلا حاتمی، برایم درخشان بود.

  1. تئاتر بر زمین می‌زدنش

تئاتر بر زمین می‌زدنش به نویسندگی و کارگردانی علی شمس این روزها در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه است. بار اصلی قصه در طراحی صحنه اتفاق افتاده. ما به اجرایی دعوت شده‌ایم درباره زمان، باورها و پوزخند به تمام چیزهایی که بهش باور داریم. به نظرم اجرای جذابی و متفاوتی بود. خصوصاً در طراحی صحنه، همه‌چیز شگفت‌انگیز بود و مخاطب را جذب می‌کرد. پیشنهاد می‌کنم تماشایش کنید.

  1. هیچهایک

هیچهایک را دوست داشتم. هیچهایک یعنی سفر رایگان. یکی از دوستانم چندسالی هیچهایکر بود و از طریق او با این شیوه سفرکردن آشنا شدم. شیفته‌ی داستان‌ها و اتفاقاتی بودم که برایم تعریف می‌کرد. اجرای هیچهایک من را یاد او انداخت. لحظاتی حتی گریه‌م گرفت و یاد تمام خاطراتی افتادم که او تعریف کرده بود و انگار من هم سهمی در آن داشتم یا دوست داشتم سهمی داشته باشم. اجرا کوتاه و موجز بود. من دوستش داشتم.

  1. در دنیای تو ساعت چند است؟

در دنیای تو ساعت چند است فیلمی به کارگردانی صفی یزدانیان است. فیلم محصول سال ۹۳ است با بازی لیلی حاتمی و علی مصفا. یک فیلم شاعرانه و عمیقاً انسانی. از آن جنس فیلم‌ها که تصاویر و حس و  حالش حسابی تماشاگر را می‌گیرد. این فیلم را برای دومین بار بود که می‌دیدم. دفعه‌ی اول عاشق موسیقی‌ش شدم. موسیقی متن این فیلم ساخته کریستوف رضاعی است و یکی از موسیقی‌های دوست‌داشتنی زندگی من. موسیقی که حس خوب راه رفتن در زیر هوای باران خورده را تداعی می‌کند.

  1. بازار کار آشفته

روزهای بعد از جنگ، لینکدین تبدیل شده بود زمین چمن. همه‌ آماده‌ی ورود به زمین بودند اما نقل و انتقالات فعلاً بسته شده. یکی از دل‌گیرترین اتفاقاتی که این روزها تجربه کردم، تعدیل شدن همکاران و دوستانم بود. تعدیل‌هایی که خواسته و ناخواسته اتفاق می‌افتاد. مدل همکاری‌ خودم هم تغییر کرد و دو تا از پروژه‌های مشاوره سئو خودم هم فعلاً متوقف شد. به نظرم اگر در چنین شرایطی هستید، پُست محمدرضا را بخوانید. تعدیل برای بسیاری از کسب‌وکارها ناگزیر بود. اقتصاد ایران در ماه‌های آینده بسیار پرتلاطم‌تر خواهد شد و متاسفانه شاهد تعطیلی‌ها و تعدیلی‌های بیش‌تری خواهیم بود. راستش را بخواهید سخت‌ترین جنبه تعدیل فقط برای کسی نیست که به اجبار از شرکت می‌رود. وقتی به صندلی کناری‌ت نگاه می‌کنی که دیگر نیست، خاطرات مشترکی که باهم داشتید، توی ذهنت پخش می‌شود. به نظرم کسی که تعدیل نشده اما همکارانش رفته‌اند، حس عمیقی از دلتنگی و ناامیدی را تجربه می‌کند. برای من که این‌طور بود.

  1. دوره سایبورگ

این هفته در دوره سایبورگ (کدنویسی به روش وایب کدینگ) شرکت کردم. دوره نیمه خصوصی که توسط آکادمی وب‌سیما برگزار می‌شود و مثل همه‌ی دوره‌های امین عزیز پربار و جذاب بود. وایب کدینگ به زبان ساده یعنی ایده‌ی خودت را با هوش مصنوعی به اشتراک بگذاری و او کدنویسی را انجام دهد. ابزارهای جذابی هم می‌توان با آن نوشت. من قرار است روی یکی از تمرین‌های کلاسی کار کنم و تلاش می‌کنم تا هفته‌ی دیگر بتوانم اولین ابزارم را طراحی و پیاده‌سازی کنم. هیجان‌زده هستم.

  1. پایان دوره روایت‌های مستند در ته‌رنگ

همه در زندگی‌شان چیزی دارند که حتی در سخت‌ترین لحظات می‌توانند به آن پناه ببرند. برای من این پناهگاه در روزهای سخت و غیرسخت نوشتن است. دوره روایت‌های مستند؛ نوشتن از خود را در بهار ۱۴۰۴ شرکت کردم و هفته‌ی گذشته آخرین جلسه‌ی آن بود. مهراوه فردوسی، هم معلّم و هم نویسنده‌ی خوبی است. از کلاس لذّت بردم، نکاتی زیادی راجب روایت شخصی و جُستار شخصی یاد گرفتم و تلاش می‌کنم این یادگیری‌ها را در نوشتن پیاده‌سازی کنم. پیشنهاد می‌کنم اگر به نوشتن متن‌های غیرداستانی (نانفیکشن) علاقه‌مند هستید، در کلاس‌های خانم فردوسی شرکت کنید. آن‌چه که در کلاس بیش‌تر از همه جذاب و آموزنده بود، شنیدن متن‌های دیگران و تبادل نظر بود. کلاس هم جنبه تئوری داشت و هم عملی؛ اما جنبه‌ی عملی آن پررنگ‌تر بود.

  1. آینده

احتمالاً اخبار مختلف را همه شنیده‌ایم. از فعال شدن مکانیسم ماشه تا کمبود آب و بی‌برقی که سهم روزانه‌مان به صورت منظم توسط دولت خدوم پرداخت می‌شود. اما نگران‌کننده‌ترین خبر این هفته و البته شرم‌آورترین‌شان، تصویب شدن اینترنت طبقاتی بود. کسانی که در اوج جهالت تصمیم‌ گرفته‌اند، اینترنت را طبقاتی کنند. همین اینترنت مزخرف، بی‌کیفیت و گران هم قرار است، طبقه‌بندی شود. قطعاً ما در طبقات پایین‌تر هرم اینترنت قرار داریم و قرار است مثل بچه‌های خوب به چیزهایی دسترسی داشته باشیم که والدین‌مان می‌پسندند. قطعاً این حرف‌هایی که نوشتم به دست کسی نخواهد رسید و آن‌هایی که تصمیم‌گیر هستند به نگرانی‌های یک فریلنسر سئو و محتوا که زندگی‌ش بر اساس دسترسی به اینترنت بناشده، گوش نمی‌دهند اما می‌نویسم که ای آیندگانی تاریخ ما را می‌خوانید، فقط از کمبودها و مشکلات‌مان حرف نزنید، از این هم بگویید که ما گرفتار بی‌خردترین سیاست‌گذاران تاریخ هستیم!

پی‌نوشت: بعد از جنگ، وضع جی‌پی‌اس‌ها افتضاح است. راننده اسنپی که من را به خانه رساند گفت: آیت‌الله بهجت این‌جوری طی‌الارض نمی‌کرد که ما راننده‌ها می‌کنیم. من الان توی مهرآبادم اما شما رو رسوندم شریعتیJ. تعبیر جالبی بود.

  1. موسیقی هفته

آهنگ هایده راوی و موسیقی متن «در دنیای تو ساعت چند است؟» موسیقی متن این هفته‌‌ی من بود.

  1. متمم؛ تفکر سیستمی

متمم برای من فراتر از یک مکان آنلاین آموزشی است. محلی برای تامل کردن، آشنا شدن با ایده‌های جدید و یاد گرفتن از نظرات کسانی است که در زندگی اصالت را به یادگیری می‌دهند. این هفته در متمم، درس‌های تفکر سیستمی را خواندم.

  1. نمایشنامه‌های اوریپیدوس

آرام آرام نمایشنامه‌های اوریپیدوس را می‌خوانم. (ترجمه‌ی درخشان عبدالله کوثری از نشر نی) ائوریپیدس یا اوریپید در کنار آیسخلوس و سوفوکل، جزء ۳ تراژدی‌نویس عصر طلایی درام یونان است. درباره اوریپید و نمایشنامه‌های شگفت‌انگیزی که نوشته، مفصل‌تر می‌نویسم.